زبانحال سیدالشهدا در شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
سنگها صورت او را عوضم بوسیدند تیرها سخت به آغـوش علی چسبـیـدند داشت میرفت به میدان قد و بالایی داشت عمههایش همگی دور سرش چرخیدند سرو من تشنه به میدان شهادت میرفت خـواهـرانش عوض ابر بر او بـاریدند پـیـرمـردان همه گـفـتند رسولالله است جـمعـیت از نـفـس افـتاد، همه ترسیدند نـمـک زنـدگـی مـن پـسـرم بــود ولـی نـمک زنـدگیام را به زمـین پـاشـیـدند هفت بار از جگـر سـوخـتهام نـاله زدم مرد و نامـرد همه غـربت من را دیدند آمدم جـمـع کـنـم زنـدگیام را از خاک دستهجمعی به من و گشتن من خندیدند |